من عيسای ناصری هستم.

فيض روح القدس ار باز مدد فرمايد

ديگران هم بکنند آنچه مسيحا می کرد.

به همه ی مريم مجدليه های شهرم

ديوانه ای که روی صليبت کشيده است

آيا که طعم ناب تنت را چشيده است

عيسا مسيح روی صليبش سکوت کرد

او را خدا برای صليب آفريده است

او اصلا احتياج به گيسوی زن نداشت

دستی اگر به گيسوی زنها کشيده است

عيسا مسيح سيب تنت را چه کار داشت

وقتی که از لبان خدا سيب چيده است

خنديد دختر ی که به رنگ انار بود

ديوانه ای به سادگی من نديده است

دختر نگاه کرد به عيسای ناصری

رنگ لبان حضرت عيسا پريده است

شاعر برای دختر زيبای ناصره

هديه فقط صليب طلايی خريده است

دختر حضور حضرت عيسا نشسته است

دختر که سيبهای تنش هم رسيده است

عيسا مسيح دست به گيسوی او کشيد

حالا پرندهای شده از نو پريده است

از دستهای کوچک آن دختر سفيد

يک آفتاب زرد طلايی دميده است

يعنی مسيح پر زده از روی آن صليب

تا انتها تو را به صليبش کشيده است

 

 

                       ۸۲/۳/۲۳

                       جمعه ساعت۳۰/۲

 

خورشيد متمايل می تابد

پرده

 های کرکر ه کر نيستند

                             می ايستند

وقتی در شکه می آيد

و برف آنقدر حيز نيست

          که ريز     ريز

 

شمع را که در اين شعر ردپا نه   خاموش!

شعر را از جاده ی سر بالا   بالا

هن و هن درخت از چار چوب در

که زمان همين کلمات ساده ای که : 

در شکه می آيد.                             

 

                    آبان ۸۳

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

/ 97 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آرش شفاعی

سلام...ان شاءالله عمری باشد هم را ببينيم و مفصل با هم صحبت کنيم...در ضمن چه اشکالی دارد من با قسمتی از عقايد يا نگاه تو در شعر مخالف باشم...من کار خودم را می کنم و تو کار خودت را ولی با هم دوست هم هستيم...چرا ما شعرای اين مملکت خودمان را اينهمه پاره پاره کرده ايم...چه دليلی دارد من سنتی قديمی یا توی مدرن يا پست مدرن نتوانيم کارمان را بکنيم و رفيق باشيم؟!

حنانه

سلام دوست عزيز...تازه آپ كردم..وقت كردي پيش ما بيا

farzane

حرف منطقی جواب نداره ولی بعضی وقتا اينجوريه ديگه .........موفق باشی دوست من ؟

Mana Aghaee

Salam Ghasem jan. Ajab ghazale ziba va mohkami goftei . Dast marizad. Kheili khosham amad az baziye masih- sib- dokhtar- gisu va ... zende bashi.

هادی خورشاهیان

سلام آقا قاسم گل .از طرف من و لیلا به خانمت سلام برسان.شعرهایت را هم خواندم.

زهرا معتمدی

سلام در مورد مطلبی که در وبلاگ من نوشته بوديد اولآ من نمی دانم منظورتان از« حرفهايی که همه بلد شده ايم» چه بود و واقعآ تعجب می کنم اين حرفها را در مورد شعری نوشته ايد که خود من لااقل نمونه اش را نخوانده ام(به لحاظ محتوا٬که فکر می کنم مورد نظر شما بود) کما اين که فکر می کنم مطالبی که نوشته بوديد در مورد شعر شما و دوستان ديگری که فراوان از آنها شعر خوانده و شنيده ام بيشتر صدق می کند ضمن اينکه شعر من به هيچ عنوان يک کار حسی نبود بلکه به لحاظ مسائل فلسفی و روانشناسی روی آن کار شده و صرفآ به لحاظ يک حس سروده نشده بر خلاف شعرهایی که ميبينم کیلو کیلو سروده می شود وجز بیان احساسات سطحی و تو خالی هیچ چیز پشتشان نیست. در هر صورت ممنون که سر زدید باز هم منتظرتان هستم

کتایون آموزگار

سلام آقای رضادوست. مرسی از احوال پرسی هاتون. عيد شما هم مبارک و........... هنوز -در خودم- به جستجوی چیزی ام که بتوانم قربانی اش کنم/ شايد تا ذیحجه ی بعد .....

سید مهدی موسوی

سلام عزیز! با مطلبی تحت عنوان غزل کلاسيک، سکس/ غزل پست مدرن، اروتيسم به روزم در ضمن یک غزل جدید هم زده ام!! حتما سر بزن!!