يکی از همين روزها
به ديدن پدر مقدس خواهی رفت
ودر کليسا
اعتراف مي کنی
که تنت را در آب انداخته ای

و ماهی ها آنچنان که تو را

بو سيده اند

تنت پاره پاره شده است

چقدر از سگ ماهی بدم می آيد

شايد دريا
برای ديدن ساخته شده است.




کودک عجيب در بغل مادرش خوش است

برف آمد وبه روی سر عابران نشست

زن :قامتی بلند که با چادری سياه

در پيشگاه رهگذران ايستاده است

مردی رسيد کودک بيچاره را نديد

با ترس و لرز بر بدن زن رساند دست

زن با شتاب چادر خود را حجاب کرد

چشمان سبز کودک خود را سريع بست

يک لحظه بعد يک پسر نوجوان به زن

با طعنه گفت :خونه ی خالی بخوای هست

زن بغض کرد گريه امانش ولی نداد

مانند اينکه رشته ی اميد زن گسست

ديگر نماند رفت وفقط رد پای او

بر سنگ فرش نقره ای کوچه نقش بست

در نيمه های شب که فقط برف و برف بود

مردی به رد پای زن خود رسيد -مست-

نشناخت رد پای زنش را وليز خورد

در نقطه ای که يک زن تنها دلش
شکست.

/ 96 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سید مهدی موسوی

تازه فهمیدم که یکی از مشکلات ما به خاطر برداشت دوگانه از کلمه ای واحد بوده من وزن غیر عروضی را به معنی اصطلاحی و به معنای وزنهای بی کاربرد یا کم کاربرد دارای سکته نظیر برخی کارهای سیمین استفاده می کردم اما تو منظورت موسیقی موجود در اشعار آزاد بود که در قالب عروض نمی گنجید!!! پس حرف جفتمان درست است!! بنده خدا هایدیگر درباره سوءتفاهم نظرات جالبی داشت!!!

fifi

اول اينکه منظورت رو نفهميدم . ميشه بران توضيح بدی . بعدم اينکه تلويزيون ما تعطيله . بيخود حرص و جوش نخور

ela

شعرهاتون رو دوست دارم...اشاره به جای شما را درباره تلويزيون تاييد می کنم و طبع روان شعري شما را ستايش..

ناصر و نادر نامدار

سلام.همونطور که گفته بودی سبک کار ما با هم متفاوته ولی خوب در هر حال غزله.و جائيکه غزل باشه نميشه حرفی نزد!فقط اينو ميگم که بيت آخرش خيلی زيبا بود.پايان موفقی داشتيد.موفق باشی...

نیوشا

سلام دوست عزيز....ا زاينکه به من سر زدی ممنونم ...شعرهای زيبای شما رو هم خوندم و خيلی خوشم اومد ...موفق باشی

رضا

خا

رضا

خب

رضا

خب