فيض روح القدس ار باز مدد فرمايد

ديگران هم بکنند آنچه مسيحا می کرد.

به همه ی مريم مجدليه های شهرم

ديوانه ای که روی صليبت کشيده است

آيا که طعم ناب تنت را چشيده است

عيسا مسيح روی صليبش سکوت کرد

او را خدا برای صليب آفريده است

او اصلا احتياج به گيسوی زن نداشت

دستی اگر به گيسوی زنها کشيده است

عيسا مسيح سيب تنت را چه کار داشت

وقتی که از لبان خدا سيب چيده است

خنديد دختر ی که به رنگ انار بود

ديوانه ای به سادگی من نديده است

دختر نگاه کرد به عيسای ناصری

رنگ لبان حضرت عيسا پريده است

شاعر برای دختر زيبای ناصره

هديه فقط صليب طلايی خريده است

دختر حضور حضرت عيسا نشسته است

دختر که سيبهای تنش هم رسيده است

عيسا مسيح دست به گيسوی او کشيد

حالا پرندهای شده از نو پريده است

از دستهای کوچک آن دختر سفيد

يک آفتاب زرد طلايی دميده است

يعنی مسيح پر زده از روی آن صليب

تا انتها تو را به صليبش کشيده است

 

 

                       ۸۲/۳/۲۳

                       جمعه ساعت۳۰/۲

 

خورشيد متمايل می تابد

پرده

 های کرکر ه کر نيستند

                             می ايستند

وقتی در شکه می آيد

و برف آنقدر حيز نيست

          که ريز     ريز

 

شمع را که در اين شعر ردپا نه   خاموش!

شعر را از جاده ی سر بالا   بالا

هن و هن درخت از چار چوب در

که زمان همين کلمات ساده ای که : 

در شکه می آيد.                             

 

                    آبان ۸۳